اردوگاه
در اردوگاه بی کاری شاقه به سر می برم
من با خودم
و
گلها با من حرف نمی زنند
خوابم دیگر از خوابم نمی پرد
من تنها ترانه های گمشده را
در خواب سوت می زنم و نمی شنوم
+
Shahrokh Setoudeh Foumani ; ٩:٠٥ ق.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
کرم ها
همیشه شاکر بوده ام
وقتی که روزگارم در مه گم شد
برای آن روز های طلایی - برنزی - مسی - آهنی
حتی زمانی که فرسوده و فراموش
در خیابانهای بیگانه البسه ام را تشعیع می کردم
همیشه شاکر بودم
برای آسمان
صبحی که می آمد
برای انتشار ظلمات در تاریکی
برای آرزو
هرگز تمام نمی شود
هرگز تمام نشد
برای درک سیاه موسیقی
اوهام کبود شعر
حضور در تدفین یاران
همیشه شاکر بوده ام
کرم های نجیب شهری دور
خواب مرا می جوند و دست مرا انتظار می کشند
+
Shahrokh Setoudeh Foumani ; ۱٠:٠۸ ق.ظ ; سهشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
